تبليغاتX
ناله های جدایی

ناله های جدایی

... دیگه عاشق نمیشم

 

تو  به باران می مانی

از جنس نگاه زمین به آسمانی

مرا به اوج بودن می سپاری

فاصله میان من و تو

یک دریاست

اما اینجا هوا بوی تو را می دهد

نفس های من آغشته به توست

مرا به آرزوهایت بسپار

تا از تو باشم

+نوشته شده در 89/05/04 به قلم عاشق خاموش | |

یعنی باید باور کنم؟

بدون تو بودن رو باید باور کنم؟

ندیدی، نشنیدی، نخواستی

نمیخوای بشنوی حرف های من رو

من بخاطر تو اینجام نه خودم

میفهمی چی میگم؟

یعنی باید برم برای همیشه؟

واقعا این رو میخوای؟

از ته قلبت؟

+نوشته شده در 89/05/04 به قلم عاشق خاموش | |

 

حالا که تموم شد تو هم داری می ری


مبادا که دست کسی رو بگیری

خدایا نگام کن درست تو چه وقتی 

پر از اشکم اما می خندم به سختی

گلوم و رها کن تویی هق هق من

میمردم برا اون نبود عاشق من


مبادا که عشقم تو قلبش بمیره


می ترسم که دست کسی رو بگیره

بگین کاری این بار ازم بر نیومد

بگین کم آوردم یا صبرم سر اومد

 

بگین باز بیاد و به قلبم بشینه


بگین جای اسمش هنوز نقطه چینه

تو احساس من رو چه راحت ربودی

 


اگر من شکستم مقصر تو بودی


مگه من رو در حد مردن ندیدی

تو دلخور نبودی چرا دل بریدی


دلم روز و شب رو تو تنهایی سر کرد

اگر که تموم دعاهاش اثر کرد

بگین اون و دست خدامون سپردم

مقصر نبودم ولی پاش و خوردم


بگین خیلی وقته که صبرم سر اومد

بگین کاری کرده که دادم در اومد

بگین خیسه اشکه همه تار و پودم

بگین تا بدونم مقصر نبودم

راستی الان عزیز من سرت رو شونه کیه


صدای خنده های تو الان تو خونه کیه

روزای خوب زندگی تمومشون صرف تو شد

می گفتی راهمون جداست آخرشم حرف تو شد

 

+نوشته شده در 89/04/19 به قلم عاشق خاموش | |

 

 

 

باتو،همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو،کوه ها حامیان وفادارخاندان من اند
باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند

ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند
وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد

+نوشته شده در 89/03/24 به قلم عاشق خاموش | |

 


خداییش اینطوی بود حال و روزم

خداییش حقمه اگه بسوزم ؟

 
من و از دست حرفات خسته کردی
 
خداییش بد من و وابسته کردی
 

آخه تو مشکل رو می دونستی
 

خداییش تو می خواستی می تونستی
 

جواب مهربونیم و ندادی
 

نگو نه قدرمو نمی دونستی
 
من و از دست حرفات خسته کردی
 
خداییش بد من و وابسته کردی
 

جوانیم و ازم راحت ربودی

 
خداییش اون که می گفتی نبودی
 
انصافا تو رفاقت کم گذاشتی
 
من عاشق رو اصلا دوست نداشتی
 
دل تنهام که رسما بود با تو
 
خداییش مشکل از من بود یا تو
 
 
حالا که رفتی و از من جدایی

 
سوالم اینه حقم بود خدایی ؟

 
خداییش حقمه تو اوج دردم

 
پیشم باشی و دنبالت بگردم
 

بهم عاشق شدن رو یاد دادی
 
چقدر زود من رو دست باد دادی
 
خداییش ساده بودم می دونستم
 
زیادی تو رو سر تر می دونستم

 
من و از دست حرفات خسته کردی
 

خداییش بد من و وابسته کردی
 
جوانیم و ازم راحت ربودی
 
خداییش اون که می گفتی نبودی
 
انصافا تو رفاقت کم گذاشتی
 
من عاشق رو اصلا دوست نداشتی
 

دل تنهام که رسما بود با تو
 
خداییش مشکل از من بود یا تو
 
 

+نوشته شده در 89/03/14 به قلم عاشق خاموش | |

 

 

+نوشته شده در 89/03/07 به قلم عاشق خاموش | |

 

 

  من فكرچشماي توام

  تو بي خيال قلب من

  با من بمون تنها نرو

  قيد همه چي رو نزن

  ديگه فكر نمي كنم كه يه روزي بر مي گردي

  به چه قيمتي منو

  به خودت وابسته كردي

  انقدر غمم زياده

  كه دارم مي سوزم اينجا

  ولي توخيالتم نيست كه دارم مي ميرم اينجا

  قلب من آروم نميشه از روزي كه رفتي بي من

  ديگه برگشتي نداره

   ميدونم دلگيري از من...

 

+نوشته شده در 89/03/07 به قلم عاشق خاموش | |

 

من زنده بودم اما انگار مرده بودم

از بس که روزها را باشب شمرده بودم

یک عمر دور و تنها تنها به جرم اینکه

او سر سپرده می خواست  من دل سپرده بودم

یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم

از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم

در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد

گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم

 

+نوشته شده در 89/03/05 به قلم عاشق خاموش | |

 

فکر می کنی که رفته ای


خیال می کنی مرا تنها گذاشته ای


اما من در رویاهایم با تو زندگی می کنم


حتی اگر تو راضی نباشی...


هیچ بهانه ای نمی تواند تو را از من بگیرد


و نه هیچ کس


اینقدر نزدیکیم که کسی نمی تواند بین ما قرار گیرد


شاید دیگر نگویی "دوستت دارم"


شاید دیگر دستان گرمت دستان مرا یاری نکند


شاید سعی می کنی همه چیز را به فراموشی بسپاری


شاید رفیق نیمه راه شده باشی


اما من که هستم


تو هم هنوز هستی


تو هم هنوز دوستم داری


این تصور نیست


خیال نیست


باور من است


تو هر کجا هر زمان و با هر که باشی


همیشه مال من بوده ای و خواهی بود


برای همین است که دقایق را برای بازگشت تو به انتظار می نشینم

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در 89/03/02 به قلم عاشق خاموش | |

 

                                              این شب ها چشم های من خسته است



  گاهی اشک ، گاهی انتظار
      
 
 این سهم چشم های من است  
 
                                        

+نوشته شده در 89/03/02 به قلم عاشق خاموش | |

 

 

+نوشته شده در 89/02/30 به قلم عاشق خاموش | |

 

انگاه که تو در کنارم نیستی...

 

شب یا روز

 

کدام یک بهتر است؟

 

چه بگویم اما میدانم که :

 

هر دو بی ارزشمند

 

انگاه که تو در کنارم نیستی...

 

 

+نوشته شده در 89/02/30 به قلم عاشق خاموش | |

 

 

 

 

 

 

منو تنها نذار ...

کجایی عزیز من که بی تو یه لحظه خوشی ندارم ...

+نوشته شده در 89/02/30 به قلم عاشق خاموش | |

 

said

 

تنها نیستم ...

 

+نوشته شده در 89/02/30 به قلم عاشق خاموش | |

ناسپاس از عشق پاکت نیستم

من که عمری با خیالت زیستم

دوستت دارم به جان تو قسم

روی حرفم تا ابد می ایستم

+نوشته شده در 89/02/25 به قلم عاشق خاموش | |